رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

تشکر از زحمتهای مامانی زری....

1390/8/29 23:50
447 بازدید
اشتراک گذاری

پسر نازم:

مامانی از روز هفتم آبان اومد پیشمون و تا روز دوازدهم تولدت یعنی تا بیستم آبان پیش ما بود و از ما مراقبت میکرد.

مامانی جون واقعا ازت ممنونیم و دستای پرمهرت رو می بوسیم.قلب

رادینم، مامانی با وجود سختی که براش داشت - پادرد شدید و دردهای زیاد زانو -  بدون اینکه حتی خم به ابرو بیاره همه سختیها رو به جون خرید و بی منت - مثل همیشه - از ما مراقبت کرد.

چقدر سخته این همه فداکاری و مادر بودن چه عشق بزرگیه برای این همه از خود گذشتگی.

می دونم که هیچ وقت نمیتونم زحمتهاشو جبران کنم ناراحتاما امیدوارم بتونم فقط حق فرزندی رو براش به جا بیارم.

خیلی دوستت دارم مامان زری و دستات رو می بوسم.ماچ

الهی که خدا سایه ات رو از سرمون کم نکنه......بغل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

dp
30 آبان 90 0:01
با سلام و تبریک بخاطر وبلاگ قشنگتون . وبلاگ ملیسا خانم به روز شد . ملیسا خانم خوشحال می شن اگر مهمون وبلاگش باشید . ممنونم .
مامان راد ین
30 آبان 90 0:24
یاسمن جون هر وقت خاطرات زایمانم یادم میاد اشک تو چشمام جمع میشه . یاد زحمات مادرم می افتم با پا درد و زانو درد و .... با جان و دل زحمت کشید تا عمر دارم فراموش نمی کنم و همیشه آرزو میکنم هیچ دختری تو روزهای سخت زندگی مثل زایمان بی مادر نباشه .الهی آمین

آمممممییییییییین
farnaz
30 آبان 90 0:50
خدا حفظشون کنه و تنشون همیشه سالم باشه و سایه اش رو سرتون باشه .
مینا مامان آندیا و فرزام
3 آذر 90 0:16
رادین جون چند ماهه دیگه انقدر مامان زری جونو بوس میکنه که مامان زری با رادین جون دنبال بازی میکنه
مامان زری ایشالا رادین جونو داماد کنی
صد ساله بشی


قربونت برم مینا جوون
عمه مائده
10 آذر 90 15:15
یاسی مامان بودن این جوریه دیگه!!! تو هم این جوری می شی دیگه!! یعنی هستی دیگه


من که هیچ وقت نمیتونم مثل مامانم باشم اما سعی خودمو میکنم